سلام، خوبین؟ بعد 8 ماه و 13 روز مهاجرت هنوز به مهاجرت فکر میکنم. عجب پدیده خفنی هستش. هی جلوتر میره آدم چیزای جدید یاد میگیره. هر روز متعجب تر از دیروزم. هر روز چیز جدید وجود داره. بدترین قسمت مهاجرت برای من اینه که برای تفریح یک جای زیبا میری فقط به این فکر میکنی که چقدر جای خانوادت و کسایی که دوستشون داری خالیه و تو اوج شادی بغض میکنی. تا الان بدترین حسم این بوده. یه سری جملات در مورد مهاجرت خوندم جالب بود.
- مهاجرت به سان عوض کردن خاک گلدان برای توست، صبور باش، برگ جدیدی خواهی زد.
- هنوزم بعد مدت ها به اون لحظه فکر میکنم. همون لحظه ای که پامو از خونه بیرون گذاشتم و برای همیشه همه رو ترک کردم و مهاجرت کردم. چطور اینقدر قدرتمند و پر از جرات بودم. مهاجرت آدما رو خیلی قوی میکنه. همین فقط.
- بعضی مردا حین مهاجرت الانم مُردن. فقط بخاطر شادی اطرافیانشون دارن زندگی میکنن. (پس خانمای تنها چی بگن!)
- پول داشته باشی ایران بهترین جاست، اما برق خونه و محل کارت تو تابستون قطع میشه. پول داشته باشی ایران بهترین جاست، اما بنزین با کیفیت نداری. پول داشته باشی ایران بهترین جاست، اما همه چی فیلتره. پول داشته باشی ایران بهترین جاست، اماماشین روز دنیا نیست و ماشینا فرسودست، پول داشته باشی ایران بهترین جاست، اما شش ماه از سال هوا آلودست.
- اسکار نامعلوم ترین حس دنیا هم میرسه به خداحافظی بعد از گرفتن ویزا. نه شادیت معلومه، نه غمت!
- مهاجرت بحران بزرگیه. مهاجرت فقط یه خارج رفتن و از دست دادن اون مملکت و راحت شدن و از فرداش همه چی گل و بلبل شدن نیست. مهاجرت یه جراحیه که لایه لایه روح و روانت رو میشکافه، درد داره، دوری داره، فقدان داره، از دست دادن داره، احساس تعلق نداشتن داره. همه اینارو داره.
آره دیگه. این داستانای غم انگیز هست لامصب.
به امید روزای توپ و عالی
حامد، سیدنی، پنج شنبه 28 تیرماه 1403، تهران 13:56، سیدنی 20:26
آنکه تندرستي دارد اميد دارد و آنکه اميد دارد همه چيز دارد.