شنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۱ ساعت 13:56 توسط حامد
|
دیشب (21.11.1401) ساعت 20:00 حامد جِی جِی بهم زنگ زد. کل مکالممون 13 ثانیه طول کشید.
جِی جِی: سلام حامد خوبی؟
من: امیدوارم خوش خبر باشی... چی شد جی جی؟
جِی جِی: حامد ویزامون اومد... ویزای هر سه نفرمون.
من: واااااااااای، مبارکه.
جِی جِی: سره وقت بهت میزنگم، صدام در نمیاد.
من: برو فقط نبینمت، خدافظ
جِی جِی: خدافظ
اوووووف... به قول احسان هم خوشحالی داره، هم غم. این تضادهاست که آدمو درگیر میکنه. "ق" هم حرفای جالبی میزد، میگفتش موندن دلیل میخواد، رفتن فرق داره و همه میخوان برن.
جِی جِی جان حسِ، آشنائی دارم. حسی که تو این چند سال برام آشنا شده. همه دارن یکی یکی میرن. شماها تک تک سرمایه های این مملکت هستید. برای خودت، سحر خانم و گندم جان بهترین آرزوها رو دارم. میدونم بر عکس "ق" تا الان چقدر گریه کردی. وقتی خبرو بهم گفتی ناخواسته تمام خاطرات تو ذهنم مرور شد و گونه هام خیس شد. همون اشک هایی که بعد از فارغ التحصیلی کارشناسی هممون بر صورت داشتیم. به امید دیدار دوست خوبم. یاد خاطرات قدیم بخیر. چه درس ها و امتحاناتی با هم دادیم.
به قول یکی دیگه از بچه ها، جِی جِی هم به لقاءالآلمان پیوست :). اوووف. تو را می سپارم به مینای مهتاب، تو را می سپارم به دامان دریا، تو را می سپارم به رویای آلمان(فردا).
پی نوشت یک: مهاجرت برای کسانی که بالای سی سال سن دارند، تجربه سنگینیست. جدای از کندن از خاک و خانواده چیزی که بیش از همه آزارتان خواهد داد، کندن از دوستیهاییست که یک سابقه پشتش هست. چیزی که در خارج از ایران هیچوقت نخواهید داشت. مهاجرت را به آدمهایی که دل در گرو رفاقت دارند توصیه نمیکنم ولی بایستی راهکاری برای این مشکل پیدا کرد.
پی نوشت دو: آدمیزاد واقعاً مثل گیاه میمونه، محیط اطرافش که خوب نباشه پژمرده میشه، میپوسه و از بین میره... بعضی وقت ها باید جابجاش کنی، محیطش رو تغییر بدی تا بتونه دوباره جون بگیره. به قولی آخر بدمد صبح امید از شب من!
پی نوشت سه:
Nobody apologized for how they treated me, they just blamed me for how I reacted .
هیچکس به خاطر رفتاری که با من کرد عذرخواهی نکرد، فقط منو به خاطر واکنشم سرزنش کردن.
پی نوشت چهار: تاریخچه کاری جی جی! http://eternity.blogfa.com/1397/11
تا بعد