جمعه ۲۸ بهمن ۱۴۰۱ ساعت 16:30 توسط حامد | 

بدون حال و احوال!

من و خیلی از ماها تو سی و پنج سالگی به این نتیجه رسیدیم که با هوش و تواناییِ میانگین، هر چی هم که تو تلاش کنی نمیتونی به آدمی برسی که نتیجه تلاش نسل قبلش رو تو زندگیش داره میبینه. نمیدونم چرا وقتی تینیجر بودم فکر میکردم همه چی با تلاش شدنیه، زهی خیال باطل بود بچه ها!

تا بعد

جمعه ۲۸ بهمن ۱۴۰۱ ساعت 16:27 توسط حامد | 

مجدد سلام... بالاخره اینستاگرام نصب کردم :) و قدری داخلش چرخیدم! فعلاً هیچ نظر خاصی در موردش ندارم ولی بعضی از کپشن های اینستاگرام ملت چقد جالبه!

We Shine

ما می‌درخشیم

Days like today

روزهایی مثل امروز

!Let me show you who I am

بذار حالیت کنم که با کی طرفی!

Lost in daydream

گمشده در رویا

I'm a time traveler, but my train was late!

من یه مسافر زمانم، ولی قطارم دیر کرد!

Start it, even incomplete.

شروعش کن، حتی ناقص.

Promises are the sweetest lies.

قول‌ها شیرین‌ترین دروغ‌ها هستن.

Unbothered and blessed

آروم و خوشبخت

My life and art through photos

زندگی و هنرم از دریچه‌ی عکس‌ها

To anybody who looks up to me, don't. I can't take the pressure.

سر صحبتم با تمام اونایی هست که تو کار من سرک می‌کشن، نکنید. من نمی‌تونم فشار و انرژی بدش رو تحمل کنم.

تا بعد :)

جمعه ۲۸ بهمن ۱۴۰۱ ساعت 13:17 توسط حامد | 

سلام بروبچز... وقت بخیر.

امروز میخوام یکی از کاربردای ریاضی در زندگی رو در حد دو خط در موردش صحبت کنم. میگه شما فک کن یه سکه رو هزار بار انداختیم شیر اومده، الان اگه برای بار هزار و یکم بندازیم احتمال اینکه شیر بیاد چقده؟!؟ همه میگن خب 50. دقیقاً نکته همینه. هر اتفاقی الان بیفته هیچ ربطی به گذشتش نداره، یعنی مستقل هستش. آدما هم همینن، نباید رفتار بد قبلیا یه جوریت کنه که فک کنی همه عین همدیگه هستن.

تا بعد

شنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۱ ساعت 13:56 توسط حامد | 

دیشب (21.11.1401) ساعت 20:00 حامد جِی جِی بهم زنگ زد. کل مکالممون 13 ثانیه طول کشید.

جِی جِی: سلام حامد خوبی؟

من: امیدوارم خوش خبر باشی... چی شد جی جی؟

جِی جِی: حامد ویزامون اومد... ویزای هر سه نفرمون.

من: واااااااااای، مبارکه.

جِی جِی: سره وقت بهت میزنگم، صدام در نمیاد.

من: برو فقط نبینمت، خدافظ

جِی جِی: خدافظ

اوووووف... به قول احسان هم خوشحالی داره، هم غم. این تضادهاست که آدمو درگیر میکنه. "ق" هم حرفای جالبی میزد، میگفتش موندن دلیل میخواد، رفتن فرق داره و همه میخوان برن.

جِی جِی جان حسِ، آشنائی دارم. حسی که تو این چند سال برام آشنا شده. همه دارن یکی یکی میرن. شماها تک تک سرمایه های این مملکت هستید. برای خودت، سحر خانم و گندم جان بهترین آرزوها رو دارم. میدونم بر عکس "ق" تا الان چقدر گریه کردی. وقتی خبرو بهم گفتی ناخواسته تمام خاطرات تو ذهنم مرور شد و گونه هام خیس شد. همون اشک هایی که بعد از فارغ التحصیلی کارشناسی هممون بر صورت داشتیم. به امید دیدار دوست خوبم. یاد خاطرات قدیم بخیر. چه درس ها و امتحاناتی با هم دادیم.

به قول یکی دیگه از بچه ها، جِی جِی هم به لقاءالآلمان پیوست :). اوووف. تو را می سپارم به مینای مهتاب، تو را می سپارم به دامان دریا، تو را می سپارم به رویای آلمان(فردا).

پی نوشت یک: مهاجرت برای کسانی که بالای سی سال سن دارند، تجربه‌ سنگینی‌ست. جدای از کندن از خاک و خانواده چیزی که بیش از همه آزارتان خواهد داد، کندن از دوستی‌هایی‌ست که یک سابقه پشتش هست. چیزی که در خارج از ایران هیچ‌وقت نخواهید داشت. مهاجرت را به آدم‌هایی که دل در گرو رفاقت دارند توصیه نمی‌کنم ولی بایستی راهکاری برای این مشکل پیدا کرد.

پی نوشت دو: آدمیزاد واقعاً مثل گیاه میمونه، محیط اطرافش که خوب نباشه پژمرده میشه، میپوسه و از بین میره... بعضی وقت ها باید جابجاش کنی، محیطش رو تغییر بدی تا بتونه دوباره جون بگیره. به قولی آخر بدمد صبح امید از شب من!

پی نوشت سه:

Nobody apologized for how they treated me, they just blamed me for how I reacted .

هیچ‌کس به خاطر رفتاری که با من کرد عذرخواهی نکرد، فقط منو به خاطر واکنشم سرزنش کردن.

پی نوشت چهار: تاریخچه کاری جی جی! http://eternity.blogfa.com/1397/11

تا بعد

چهارشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۱ ساعت 9:35 توسط حامد | 

سلام دوستان، وقتتون بخیر باشه. یه تحلیل جالبی خوندم گفتم براتون به اشتراک بزارم.

اگر یکی‌ گفت کمونیسم بهتر از سرمایه‌داریه منطقی اینه که نگاه کنیم ببینیم وضع کره شمالی بهتره یا جنوبی؟ آلمان شرقی بهتر بود یا غربی؟ مردم شورویِ ‌کمونیستی خوشحالتر بودن یا مردم آمریکای کاپیتالیستی؟ و از همه این‌ها مهمتر جهت مهاجرته. باید دید مردم کوبا با قایق بادی میخوان فرار کنن آمریکا یا آمریکایی‌ها فوج فوج‌ تو صف ویزای کوبا وایسادن.

تا بعد

سه شنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۱ ساعت 17:56 توسط حامد | 

سلام دوستان، وقتتون بخیر باشه... از قدیم میگن یک سوزن به خودت بزن یک جوالدوز به مردم. توضیح بیشتری نیاز نیست ولی آدما همیشه باید خودشونو اصلاح کنن. در هر حالتی و در هر سنی اصلاحات باید باشه. این پست باشه برای یادآوری به خودم. برای احترام به بی احترامی ها.

تا بعد

شنبه ۸ بهمن ۱۴۰۱ ساعت 11:51 توسط حامد | 

سلام دوستان، وقت بخیر... یه سرچی تو نت میزدم، دیدم چقدر مهاجرت زیاد شده. یه سری دست نوشته ها رو خوندم بغضم گرفت. میزارم اینجا شما هم بغض کنید. شاید بغض هممون اینجا بترکه. امیدوارم شرایط خوب شه، واقعاً رفتن این همه جوون ناراحت کننده هستش.

- مهاجرت واقعاً مقوله دردناکیه. از این جهت که شما باید کلی درس بخونی، تلاش کنی، التماس کنی و پولی که با بدبختی بدست آوردی رو خرج کنی تا بتونی بری اونور و تازه از صفر شروع کنی و جالب اینجاست که همه‌ی ما از خدامونه که بتونیم به اون نقطه برسیم.

- نمیدونم چه حکمتی بود که هدفی که 3 سال شب و روز واسش تلاش کردم درست تو تاریک ترین روزا اتفاق افتاد. تو روزایی اتفاق افتاد که نتونستم از ته دل خوشحالی کنم. تو روزایی که هیشکی دل و دماغ نداشت حتی خبر اتفاق خوبت رو بهشون بگی اما تقدیر ما این بود. از یه طرف خوشحال برای هدفی که بهش رسیدیم و از یه طرف دیگه ناراحت برای مردم، برای خانوادمون، برای دوستامون، اما ما راهی جز رفتن نداشتیم چون این انتخابمون بود. از سال ها پیش براش تلاش کرده بودیم. در واقع ما برای این اتفاق 3 سال زندگی نکردیم و به خواسته هامون توی ایران چشم بستیم برای یه زندگی بهتر. ما باید می رفتیم.

- مهاجرت واژه خیلی عجیبیه، حتی وقتی انجامش ام میدی باهات غریبه اس، نمیتونی درست حسابی بفهمی چی به چیه، چی داره میشه، کی قراره دوباره کشورتو ببینی، خانوادتو، دوستاتو، خیابونای شهرتو. تکست های پایین حاله روزای آخرمه که از توی نوت ام براتون کپی پیست کردم. امروز 9 مهر بلیط گرفتم برای 30 ام. موندن دردناکه و رفتن سخت. ما هممون یه تیکه از قلبمون که ایرانه رو جا میزاریم. مواظب اون تیکه از قلبم باشین. به امید روزی که حال ایرانمون خوب بشه.

- شاید پیش بیاد که یه روز از ایران بریم، اما ایران از ما نمیره. ما هر جایی که باشیم با هر سواد و دارائی ریشه در این فرهنگ داریم. مهربانی، مهرطلبی و بخشندگی داشته هایی که وجه تمایز ماست.

اوف، تا بعد

حالم خیلی بده..

دوشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۱ ساعت 15:42 توسط حامد | 

سلام دوستان، وقتتون بخیر باشه. موضوع امروز متفاوت و جالبه...فقط من یه نکته ایی بگم که این نوشته نظرات شخصیمه و کاملاً میتونه اشتباه باشه.

مسئله ی جالبی که ذهنمو درگیرش کرده، اشتیاق بعضی آدم ها به بچه داشتنه، ذوقشون برام عجیبه. وقتی می بینم بعضی شرایط و گاهی هیچ شرایطی برای بچه آوردن ندارن و صرفاً از روی خودخواهی بچه به دنیا میارند، کُپ میکنم. یه موجود بی گناه که هیچ درکی از این دنیا و دنگ و فنگ و مکافاتش نداره رو وارد می کنن. تو این بخش حالا پدر و مادرا به دو دسته تقسیم میشن: بخش اول کساییکه موقع جر و بحث و دعواها انگشت اتهام به سمت اون طفل معصوم میبرن! نمره خوب نگیره تقصیره اونه، بهانه گیر باشه تقصیر اونه، اگر مادر یا پدر پیشرفت کاری نداشته باشه تقصیر اونه و ... خب مگه تهدید به مرگ شده بودن که بچه بیارن؟ جدای از امکانات رفاهی و تامین کردن بچه به لحاظ عاطفی که واقعا سخته و پیچیده اس، آگاهی هم میخواد. از روی خودخواهی بچه نیاریم! بخش دوم پدر و مادرا اما از اون ور بوم افتادن، اونقدر توجه بیش از حد به بچه داشتن که بچه داره به جای پدر و مادر تصمیم می گیره، حق انتخاب داشتن چیز خوبیه، یاد دادن مشورت به بچه خیلی عالیه ولی طوری نباشه که یه بچه ریزه میزه بخواد برای همه تصمیم بگیره، واقعاً توی بزرگسالی خیلی آسیب زننده خواهد بود‌. انتظاری که اون بچه از اجتماع داره اینه که همه اونو بپذیرن و این درحالیه که قرار نیست همه اونو بپذیرن و یا حتی دوسش داشته باشن چون همه، پدر و مادر آدم نیستن! این بچه جدای از اینکه حسابی تو ذوقش می خوره ممکنه به یه هیولایی تبدیل شه که خود رای و حسابی مغروره!

وارد بحث روانشناسی نمیشم ولی با وضع فعلی یکی دیگه رو گرفتار این جهنم نکنید!

ولی یه نکته ایی خداییش بگم. وقتی با بچتون خونه کسی مهمونی میرید خیلی حواستون به طفل نازنینتون باشه. یه سری کارا رو همه افرادی که بچه دارن توی مهمونی ها انجام میدن و حواسشون به همه چی هست. توضیحات بیشتر نمیدم ولی مراقب نازنینتون باشید. (خ ر گ گ.)

تا بعد :)

مشخصات
شرح حال این روزها آنکه تندرستي دارد اميد دارد و آنکه اميد دارد همه چيز دارد.