دوشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۴ ساعت 15:36 توسط حامد
|
سلام بچه ها... چطورین؟ این موضوعی که الان بیان میشه برای خیلی از دوستانی که مهاجرت کردن پیش اومده.
و اما داستان امروز:
خیلی از کسایی که داخل ایران زندگی میکنن یه حس خاصی نسبت به مهاجرا دارن. یه مخلوطی از احترام، کنجکاوی، حسرت و یه چیزایی که همیشه هم واقعی نیست. بعضیا تو ایران فکر میکنن هرکی مهاجرت کرده، یعنی بُرده. انگار با رفتن، همهی دغدغهها، فشارای مالی و استرسای روزمرهشو ول کرده و راحت شده. خیلیا فکر میکنن مهاجرت یعنی رسیدن به یه دنیای بینقص. کشوری که همه خوشبختن، آرومن، پولدارن و هیچجوره استرس ندارن. انگار مهاجر از همون روز اول پا میذاره تو یه بهشت بدون مشکل!!!
ولی واقعیت اینه که مهاجرت نه پیروزی مطلقه، نه موندن تو ایران شکستِ. هر دوتا مسیر، سختیا و زیباییهای خودشونو دارن. مهم اینه یادمون نره، چه داخل چه خارج، آخرش همهمون یه ریشه داریم، یه درد مشترک، یه خاطره، یه اسم بنام ایران.
اینهمه فشار و مشکلاتی که مردم داخل ایران دارن، از فقر و گرونی گرفته تا فساد مالی و هزار تا درد دیگه، باعث شده منِ خارجنشین که هنوزم ایرانیم، گاهی جرأت نکنم درباره ایران نظر بدم… چراااااا واقعاً؟! چون خیلی از هموطنا، دوستا، فامیلا و آشناها فکر میکنن ما دیگه سختیا رو نمیفهمیم، میگن ما نجاتیافته ایم! در حالی که واقعاً اینطور نیست.
بارها پیش اومده خواستم چیزی بگم، ولی برای اینکه بد برداشت نکنن سکوت کردم. اما از اون طرفم میترسیدم سکوت منو بذارن پای بیتفاوتی.
حامد، سیدنی، 23:06، دوشنبه 1 دسامبر 2025، 10 آذرماه 1404