پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۳ ساعت 13:7 توسط حامد | 

به مرور زمان تو این پست، چنتا کلیپ کوتاه آپلود میشه. بدجور کلافه و داغونم. امیدوارم اُمید هیچ انسانی نااُمید نشه.

کلیپ های آخر 26 و 27: چنان به غم دچارم، که نمی‌دانم من منم یا غم من.

کلیپ های 22، 23، 24 و 25: کوله باریست پُر از هیچ. که بر شانه ی ماست. گله از دست کسی نیست، مقصر دل دیوانه ماست. "قیصر امین پور"

کلیپ های 19، 20 و 21: عادت ناجوانمردانه‌ترین بیماریست، زیرا هر بداقبالی را به ما می‌قبولاند، هر دردی را و هر مرگی را. در اثر عادت، در کنار افرادِ نفرت‌انگیز زندگی می‌کنیم، به تحمل زنجیرها رضا می‌‌دهیم، بی‌عدالتی‌ها و رنج‌ها را تحمل می‌کنیم. به درد، به تنهایی و به همه‌چیز تسلیم می‌شویم. عادت، بی‌رحم‌ترین زهر زندگیست! زیرا آهسته وارد می‌شود. در سکوت کم کم رشد می‌کند و از بی‌خبری ما سیراب می‌شود و وقتی کشف می‌کنیم که چطور مسمومِ آن شده‌ایم، می‌بینیم که هر ذرّه بدنمان با آن عجین شده است، می‌بینیم که هر حرکت ما تابع شرایط اوست و هیچ داروئی هم درمانش نمی‌کند... "اوریانا فالاچی"

کلیپ های کوتاه 16، 17 و 18: ۶۱ سال قبل، پوری سلطانی به شاهرخ مسکوب نوشته بود، امیدوارم که این دوستی باعث اذیت هیچ کدام‌مان نباشد. چرا باید دوست‌داشتن باعث بدبختی بشود؟ من این را هیچ‌وقت نفهیمده‌ام. اگر دوست‌داشتن باعث بدبختی است پس دیگر چه چیز خوشبختی می‌آورد؟

کلیپ کوتاه 15: اردیبهشت، آغوشت بهار نارنجِ شیراز، سبز و پر سخن و دلم گنجشکی سرمست از عطرِ توست! خجسته‌ی تقویم باد اردیبهشت‌های بودنت!

کلیپ کوتاه 14: اولین ها همیشه ماندگارند، قانون خاطرات می گوید هر چیزی را که برای اولین بار در زندگی تجربه می کنیم، در ذهنمان تبدیل به یک حفره ی عمیق می شود، حفره ای که هرگز جایش با هیچ خاطره ی دیگری پر نخواهد شد. اولین ها هر چقدر هم کهنه و قدیمی باشند در ذهنمان حک شده اند. آنقدر پر رنگ هستند که تمام تکرارهای بعد از آن هم نمی توانند خاطراتش را کمرنگ کنند. درست مثل اسم معلم کلاس اول که در ذهنمان پررنگ تر از معلم های دیگر است! اولین ها علایق و نفرت های ما را می سازند، مثل مزه ی اولین خرمالویی که خورده ایم، اگر نارس و گَس باشد و دهنمان را جمع کند دیگر هیچوقت خرمالو نمی خوریم و اگر شیرین و رسیده باشد از محبوبترین میوه هایمان می شود. اما در زندگی همه چیز به سادگی دوست داشتن یا دوست نداشتن یک خرمالو نیست. گاهی اولین ها مسیر زندگیمان را کاملاً تغییر می دهند. اولین اعتماد، اولین خواستن، اولین دوست داشتن باعث شکل گیری ذهنیتی در ما می شود که عوض کردن آن گاهی سال ها طول می کشد. هیچ انسانی گوشه گیر، ترسو، بی اعتماد، بدبین و تنها به دنیا نیامده است. تجربه ی اولین اتفاقات در زندگی هر انسانی باعث به وجود آمدن تفاوت در دیدگاه و زندگی آن ها می شود. اولین ها باعث می شوند آدم ها بخواهند دوباره آن اتفاق خاص را تجربه کنند یا از آن فراری باشند. مراقب اولین ها باشید، اولین ها همیشه ماندگارند. تا ابد ... .

کلیپ کوتاه 13

کلیپ کوتاه 12

کلیپ کوتاه 11

کلیپ کوتاه 10

کلیپ کوتاه 9

کلیپ کوتاه 8

کلیپ کوتاه 7

کلیپ کوتاه 6

کلیپ کوتاه 5

کلیپ کوتاه 4

کلیپ کوتاه 3

کلیپ کوتاه 2

کلیپ کوتاه 1

اگرچه روزهای سخت میگذرند اما، سختی بعضی روزها تا ابد در وجودمان خواهد ماند. همون جایی که سعدی میگه:

بگذشت و چه بگویم که چه بر من بگذشت...

موزیک یک: من باید میرفتم چاووشی.

دوشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۳ ساعت 15:49 توسط حامد | 

سلام دوستان، وقتتون بخیر باشه. میخوام یه ذره از روزای اول مهاجرتم بگم. ماه اول که اومده بودم حس خفگی داشتم. واقعاً داشتم خفه میشدم. به خودم میگفتم این چه کاری بود تو کردی حامد! تو همه چی داخل ایران داشتی و اینجا باید از صفر شروع کنی. هیچ کدوم از دوستهام که مهاجرت کرده بودن در مورد روز و ماه های اول مهاجرت هیچی به من نگفته بودن. بعدها که با دوستان بیشتری اینجا صحبت کردم فهمیدم که اوایل مهاجرت دقیقاً همه همین حس رو دارن. اون زمان یکی از بچه ها یه مثالی رو زد که برام ملموس نبود ولی مثال جالبی بود. گفتش مهاجرت مثل طلاق میمونه. شما تو بدترین و جهنمی ترین رابطه هم که باشید وقتی طلاق میگیرید بعدش احسان پشیمونی و ترس از تصمیم اشتباه میاد سراغتون و با خودت میگی این چه غلطی بود من کردم البته بلانسبت. حالا هر چی بد بود از این شرایط که بهتر بود، کافیه زمان بدی به خودت تا اون چاله چه غلطی کردم رو رد کنی و بری جلوتر. چند ماه زمان میبره ولی بعدش دیگه حاضر نیستی یک روزم به اون زندگی برگردی. مهاجرت هم همینه، زمان بده تا از این چاله رد بشی فقط آروم برو جلو تا برسی به نقطه امن.

پی نوشت یک: شما بخاطر بچه مهاجرت نمیکنی که دو فردا روزی بچه بیاد از شما و بابت مهاجرت تشکر کنه. قراره ما کار درست رو برای آیندگان انجام بدیم و این وظیفه ماهاست. الزاماً اگر بچه ایی در این محیط رشد کنه نمیشه این عامل را باعث موفقیتش دونست. یه سری دوستان تجربیاتی دارن که نشون داده این محیط میتونه برای بچه سَم باشه!

تا بعد

پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۳ ساعت 10:16 توسط حامد | 

سلام دوستان، وقتتون بخیر باشه. چنتا از مواردی که به پُستم خورده و خوشایند و ناخوشایند بوده رو میخوام اینجا بنویسم.

مورد اول: وقتی میری خارج از کشور و از دیدن و داشتن ساده ترین اتفاقات خوشحالی و ذوق میکنی خیلی خوبه ولی تا اینکه یادت میفته چرا و چی میشد اگه تو کشور خودت هم همینجور بود، خُشکت میزنه! و همونجا تو همون لحظه تو اوج خوشحالی، غمگین ترینی.

مورد دوم: کسی که میپرسه ایران بهتره یا استرالیا برای زندگی، در جوابش چی باید گفت؟ من اینجا کلی از خوبیا و بدیای مهاجرت و این کشور نوشتم ولی به نظر من اگه واقعاً این سوال توی ذهن کسی هست باید گفت صد در صد ایران براتون بهتره!

مورد سوم که داخل توئیتر خوندم و نمیدونم چی بگم و اینکه شاید این جو تجربه بیشتر بچه های دهه پنجاه و شصت باشه و میدونم تجربیات بچه های دهه هفتاد و هشتاد اینا نیست: میدونین چرا آمار مهاجرت دخترای ایرانی به مراتب بیشتر از پسرهاست؟ خانواده‌ی ایرانی فرزند دختر شاد و اجتماعی و برون‌گرا نمیخواد، یه مریض منزوی جامعه‌گریز درون‌گرای افسرده میخواد که بشینه گوشه خونه، حرف نزنه، بلند نخنده، مسافرت نره، مریض نشه، بیرون نره، دوستی نداشته باشه، خرجی نداشته باشه، جواب نده، حقوقش رو ندونه، تو سر خور و بله قربانگو باشه، یه لیسانس بگیره، یه کار دولتی از ساعت هفت صبح تا پنج بعدازظهر پیدا کنه، یه بشقاب غذا بخوره، تا روزش برسه شوهرش بدن به نوه عموی باباش و حالا از اول همه‌ این مراحلو اجرا کنه به اضافه‌ی اینکه یه بچه‌ای هم بیاره چون تا مادر نشی کامل نیستی و ازدواج و بچه داری شخصیت یک زن رو تعریف میکنه. دخترای ایرانی از این فرهنگ دارن فرار میکنن بخاطر همین درس‌خون‌ترن چه توی دانشگاه، چه توی کنکور...

مورد چهارم تو گفت و گوی تلفنی من با شهروز بیان شد: کتاب انسان در جستجوی معنا که شرح زندگی‌نامه‌ای از ویکتور امیل فرانکل هست که در اون سعی داره تا از نظریه‌ی خودش یعنی معنادرمانی یا لوگوتراپی دفاع کنه. باور او این بودش که پیدا کردن معنا و هدف در زندگی می‌تونه کلید خوشبختی و یا رفاه انسان باشه. او این نظریه را در شهر وین پایتخت اتریش، پیش از اتفاقات حزب نازی در آلمان نوشته.

مورد پنجم: احساس برای من نشون دهنده اینه که کاملاً یه چیزیو تو وجودم‌ حس میکنم، نسبت بهش کاملاً آگاهم. مثل اینکه بدونم از چی خونم به جوش میاد و ناراحت شم، مثل اینکه بدونم بخاطر چی دلتنگم و احساس کنم غم‌ عالم روی دلمه.

و اما آخری:

مورد ششم: آدمی که مهاجرت کرده دیگه رفته، این عکس ها، این ویدئوها، ویدئوکال و اینا بیشتر از جنس یادن. دیگه یه سوگواریه ولی سوگواریه ناقصیه، یعنی پذیرش توش نیست یعنی در واقعیت آدمی نمرده ولی مرده.

این دوتا ویدئوهای یک و دو رو هم ببینید.

به امید یه حال خوب، تا بعد... و در آخر، هر قلبی، قاتل خودشو دوست داره!

حامد، سیدنی، پنج شنبه 23 فروردین 1403، ساعت 16:46

چهارشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۳ ساعت 5:35 توسط حامد | 

سلام دوستان، وقتتون بخیر باشه. حدود 143 روز هستش که از ایران خارج شدم و الان میخوام از چالش ها و مشکلات پسا مهاجرت بنویسم. معمولاً سعی میکنم تیتروار و خلاصه مواردو یادداشت کنم و اینکه این موارد فقط تجربیات خودم هست و صددرصد با تجربیات شخص دیگه ای که مهاجرت کرده متفاوت هستش. و اما شماره یک:

شماره یک: دوری از خانواده و دوستای فابریک ایرانت. یه جاهایی عذاب وجدان میگیری که چرا پدر و مادر پیرتو تنها گذاشتی. دلم برای بعضی موقعیت های جغرافیایی ایران هم تنگ میشه.

شماره دو: پولی که همراه دارید، عین برف آب میشه.

شماره سه: پیدا کردن کار از نون شب هم واجب تره. و پیدا کردن کار اول سخت ترین کار ممکنه هست.

شماره چهار: هر چقدر هم زبان انگلیسیت خوب باشه باز در مقابل لهجه استرالیاییها کم میاری. باید تو کشور خودت در حد خوب زبان بلد باشی. محیط کمکی بهت نمیکنه.

شماره پنج: یاد گرفتن نحوه تعامل با استرالیاییها و مابقی ملیت ها.

شماره شش: تغییر فرهنگ ایجاد شده و سازگاری با فرهنگ جدید.

شماره هفت: اوایل کار همش فک میکنی که هرچی ایران کار کردی عمرتو هدر دادی! ولی بشخصه هرچی کار تو ایران انجام دادم وظیفه و دِین من به کشورم بوده.

شماره هشت: پیدا کردن اولین خونه که کلی ازت مدرک میخواد.

شماره نه: قوانین رانندگی و تمام قوانینی که تو زندگی اینجا باید رعایت کنی.

شماره ده: کسی که تنهایی مهاجرت میکنه خیلی دل شیر داره. انجام دادن کارها بصورت تنهایی مثه آشپزی، تمیز کردن خونه و ... داستان داره.

شماره یازده: شروع کردن مجدد همه چی از صفر. دقیقاً از صفر شروع میکنی. خیلی سخته!

شماره دوازده: پیدا کردن ماستی که شیرین نباشه و خیارشوری که شور باشه!!! (پیدا کردم البته)

شماره سیزده: . . .

موفق باشید دوستان، مسیر مهاجرت خیلی خیلی سخته. تا بعد

سه شنبه ۷ فروردین ۱۴۰۳ ساعت 2:2 توسط حامد | 

سلام دوستان، وقتتون بخیر باشه. اومدم بصورت ریشه ایی با ذکر پنج تا شماره بگم که در چه صورتی مهاجرت واست عذابه.

شماره یک: آدم خیلی درونگرایی هستی.

شماره دو: وابستگی شدید عاطفی داری.

شماره سه: جایگاه شغلی و درآمد بسیار خوبی تو ایران داری.

شماره چهار: زبان بلد نیستی.

شماره پنج: هدفت از مهاجرت خوش گذرونیه.

تا بعد

چهارشنبه ۱ فروردین ۱۴۰۳ ساعت 8:44 توسط حامد | 

سلام بروبچز... عید همتون مبارک باشه. امیدوارم امسال اون چیزایی که براش برنامه ریختید به دستشون بیارید. خیلی خیلی خودمونی و ساده نوشتم چون هر چیزی سادش خوبه. اولین نوروزی هست که کنار خانواده نیستم و نوروز برام معنی نداره. قدر خانواده هاتونو بدونید. قدر دوستاتونو بدونید. دست پدر و مادرتونو ببوسید. تا تو موقعیتش قرار نگیرید نمیدونید من چی میگم.

تا بعد

بعدنوشت: واقعا دوست داشتم الان مشهد میبودم. حس الآنم.

مشخصات
شرح حال این روزها آنکه تندرستي دارد اميد دارد و آنکه اميد دارد همه چيز دارد.