شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۴ ساعت 4:37 توسط حامد | 

- وطنم، وطنم، وطنم ایران / همه جانی به تنم وطنم ایران

- خدایا خودت حافظ مردم وطن من باش.

- شفیعی کدکنی میگه که: ایران از پای نمی افتد، می تَپَد و چون قُقنوس از خاکسترِ خود بر می خیزد.

بعدنوشت 1: به هم می‌گیم مراقب خودت باش ولی خوب می‌دونیم که اگر بخواد چیزی بشه نمی‌تونیم مراقب خودمون باشیم. به هم می‌گیم مراقب خودت باش نه چون گفتن این ضدگلوله‌مون می‌کنه، چون فقط شاید یکم بتونه بهمون احساس بهتری بده. مراقب خودت باش یه دعا نیست، فقط یه دوست داشتن و دل ترسیده‌ست که جرئت نداره بگه تو بمون حتی اگه دنیا نخواست.

بعدنوشت 2: امیدوارم زود تموم بشه. حالم بده ها. حال یه ایران قطعاً الان بده.

بعدنوشت 3: من کاری ندارم، ولی تا حالا شده کسی رو هوس کنید؟ نه برای بغل کردن و بوسیدنش، فقط برای بودنش؟ من بودنتو هوس کردم.

بعدنوشت 4: بمونه از روزای سختم. فک میکردم روزای اول مهاجرت، سختترین روزای زندگیم هست ولی گویا از اون سخت تر هم وجود داره.

بعدنوشت 5: این نوشته آتیشم زد:

جنگ خیلی بده
ممکنه اوضاع خیلی بد بشه
حلال کن
خدانگهدار

از راه دور فقط دعا میکنم تموم بشه.

بعدنوشت6: بالاخره خوب میشه، قشنگ میشه، میرسیم، میبینیم، میخندیم... بقول صائب تبریزی: آرامش است آخر این اضطراب ها.

بعدنوشت 7: When life gives you a hundred reasons to break down and cry, show life that you have a million reasons to smile and laugh. Stay strong

بعدنوشت 8: روزم را با چک کردن اخبار شروع می‌کنم، انگار که بتوانم از لابلای اعداد تلفات، سرنوشت خودم را پیدا کنم. با اضطراب‌هایی زندگی می‌کنم که اسمی ندارند. اضطراب گرسنه ماندن. اضطراب خاموش شدن یک خط اینترنت که شاید خداحافظی کسی توی آن مانده. اضطراب صدایی که شبیه آژیر نیست ولی شاید باشد. اضطراب اینکه خانه‌ام دیگر خانه نباشد. آینده، مفهوم ناممکنی‌ست این روزها.

بعدنوشت9: دکتر کریم مجتهدی، فیلسوف غرب شناس میگه که: ایرانی⁩ بودن نه به کد ملی، نه به خانواده و نه به سجل هستش. آن موقعی من ایرانی‌ام که با جان و دل اراده⁩ می‌کنم ایرانی بمانم و این اراده در من بجوشد، اگر به شکل صوری، کد ملی ایرانی داشته باشم، من ایرانی نمی‌شوم.

بعدنوشت 10: با یکی از بچه های ایرانی مهاجر بیرون رفته بودیم، مامان باباش به زور تونسته بودن تماس بگیرن، همش میگفت مامان بابا معذرت میخوام کنارتون نیستم. :(

بعدنوشت 11: تو امن ترین جای دنیا، دلمون تو ناامن ترین نقطه هستش. :(

بعدنوشت 12: نه رفتن نجاتمون داد، نه موندن آروممون کرد. روایت بی پایانِ میلیون ها دلِ جامونده و گریزانِ.

بعدنوشت 13: کاش من دو نفر بودم، یکی میموند کنار خامواده، یکی میرفت پی کار و زندگی خودش...

بعدنوشت 14: در ازدحام این همه ظلمت بی عصا، چراغ را هم از من گرفته اند، اما من دیوار به دیوار از لمس معطر ماه به سایه روشن خانه باز خواهم گشت. پس زنده باد امید

شنبه ۳ خرداد ۱۴۰۴ ساعت 13:50 توسط حامد | 

سلام دوستان، وقتتون بخیر باشه. امروز میخوام از نزدیک بودن روابط خانوادگی با فامیل (عمو/دایی/خاله/عمه و بچه هاشون) بگم. از مزایاش همه میدونیم، ولی معایبش چی؟ شما فک کن با فامیلات خیلی خیلی رفت و آمد داری و از همه چیز همدیگه خبر دارین. قاعدتاً یه سری مشکلی برات پیش میاد. مثلاً پسرخالت میخواد 500 میلیون وام بگیره و میگه بیا ضامنم شو. تو میدونی که مثلاً پسرخالت نمیتونه اون قسطارو پرداخت کنه ولی بخاطر مسائل فامیلی اون وسط آچمز شدی و میمونی چکار کنی!!!

شما فکر کن تو یه خانواده خیلی حمایت‌گر بزرگ شدی، همه‌ هوای همو خیلی داشتن ولی سره یه اتفاق ناجور، کافیه که همه‌چی بپره و دود شه بره هوا. کمک‌کردن خوبه، ولی واقعاً باید منطقی باشه. ممکنه یه روز همه‌ش بشه هیچ. (کلماتشو پیدا نکردم)

اینکه یک خانواده زیادی در هم تنیده باشن و مرزهای مشخصی بین فرد و جمع نباشه، حتی اگر با نیت خوب باشه، می‌تونه خفه‌کننده و آسیب‌زننده باشه. بهش میگن مرزهای نامشخص یا درهم‌آمیخته (Enmeshed Boundaries). تو چنین خانواده‌هایی محبت با کنترل قاطی میشه. کسی نمی‌تونه راحت تصمیم مستقل بگیره بدون اینکه بقیه دخالت کنن یا ناراحت بشن. یه جور وابستگی ناسالم شکل می‌گیره که ممکنه ظاهرش صمیمیت باشه، ولی در واقع آزادی فردی رو می‌بلعه.

اینکه شما نتونی نه بگی، یعنی حتی به خودت هم فکر نمیکنی و تمام نگاهت به دهن فامیل هست که حتی جابجایی مرزها و مهاجرت هم نتونسته باعث شه یکم مستقل تر فکر کنی. هنوز اون بند ناف عاطفیِ سرویس دهنده ی سمی بهت وصله.

پی نوشت1: به قول یکی از رفقا، ولی واقعا تو آدم حرف زدن از هیچی نیستی حامد. باید خیلی خیلی خیلی خیلی بهت فشار اومده باشه که حرف بزنی.

اینم موضوع مهمی بود که باید مینوشتم.

تا بعد دوستان عزیزم.

مشخصات
شرح حال این روزها آنکه تندرستي دارد اميد دارد و آنکه اميد دارد همه چيز دارد.