شنبه ۳ خرداد ۱۴۰۴ ساعت 13:50 توسط حامد | 

سلام دوستان، وقتتون بخیر باشه. امروز میخوام از نزدیک بودن روابط خانوادگی با فامیل (عمو/دایی/خاله/عمه و بچه هاشون) بگم. از مزایاش همه میدونیم، ولی معایبش چی؟ شما فک کن با فامیلات خیلی خیلی رفت و آمد داری و از همه چیز همدیگه خبر دارین. قاعدتاً یه سری مشکلی برات پیش میاد. مثلاً پسرخالت میخواد 500 میلیون وام بگیره و میگه بیا ضامنم شو. تو میدونی که مثلاً پسرخالت نمیتونه اون قسطارو پرداخت کنه ولی بخاطر مسائل فامیلی اون وسط آچمز شدی و میمونی چکار کنی!!!

شما فکر کن تو یه خانواده خیلی حمایت‌گر بزرگ شدی، همه‌ هوای همو خیلی داشتن ولی سره یه اتفاق ناجور، کافیه که همه‌چی بپره و دود شه بره هوا. کمک‌کردن خوبه، ولی واقعاً باید منطقی باشه. ممکنه یه روز همه‌ش بشه هیچ. (کلماتشو پیدا نکردم)

اینکه یک خانواده زیادی در هم تنیده باشن و مرزهای مشخصی بین فرد و جمع نباشه، حتی اگر با نیت خوب باشه، می‌تونه خفه‌کننده و آسیب‌زننده باشه. بهش میگن مرزهای نامشخص یا درهم‌آمیخته (Enmeshed Boundaries). تو چنین خانواده‌هایی محبت با کنترل قاطی میشه. کسی نمی‌تونه راحت تصمیم مستقل بگیره بدون اینکه بقیه دخالت کنن یا ناراحت بشن. یه جور وابستگی ناسالم شکل می‌گیره که ممکنه ظاهرش صمیمیت باشه، ولی در واقع آزادی فردی رو می‌بلعه.

اینکه شما نتونی نه بگی، یعنی حتی به خودت هم فکر نمیکنی و تمام نگاهت به دهن فامیل هست که حتی جابجایی مرزها و مهاجرت هم نتونسته باعث شه یکم مستقل تر فکر کنی. هنوز اون بند ناف عاطفیِ سرویس دهنده ی سمی بهت وصله.

پی نوشت1: به قول یکی از رفقا، ولی واقعا تو آدم حرف زدن از هیچی نیستی حامد. باید خیلی خیلی خیلی خیلی بهت فشار اومده باشه که حرف بزنی.

اینم موضوع مهمی بود که باید مینوشتم.

تا بعد دوستان عزیزم.

مشخصات
شرح حال این روزها آنکه تندرستي دارد اميد دارد و آنکه اميد دارد همه چيز دارد.