پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۲ ساعت 8:48 توسط حامد | 

سلام دوستان، وقتتون بخیر باشه. بالاخره شنبه رفتم به مدیرم و بعدش رییسم گفتم. مدیرم در حالی که داشت یه سری برگه امضا می زد حدود ده ثانیه خشکش زد که من چی گفتم. قشنگ اولش ناراحت شد و بعدش با جمع کردن خودش گفت هم خوشحالم کردی و هم ناراحتم کردی. این صحنه همیشه تو ذهنم میمونه. اومدم به رئیسم گفتم. صورتش رنگ زرد شد و بعد تبریک گفت و بعدش گفت چطوری داری میری و شرایط رفتن به اون کشور چطوریه. اصلاً یه وضعی داشتیم دیگه. نگم براتون... به همکارا هم گفتم. همه تبریک گفتن. رفتم چای بریزم دیدم همکارای بخشای دیگه دارن تبریک میگن. خدا شاهده با خانم و آقاهایی که اصلاً سلام و علیک نداشتم اومده بودن و گرم گرفته بودن :) . علی ایحال خبرش یچید تو شرکت.

توکل به خدا ببینیم این یه ماه چطوری میگذره تا برسه به پرواز. (یکشنبه 14 آبان 1402)

تا بعد

مشخصات
شرح حال این روزها آنکه تندرستي دارد اميد دارد و آنکه اميد دارد همه چيز دارد.