سلام دوستان، وقتتون بخیر باشه. چنتا از مواردی که به پُستم خورده و خوشایند و ناخوشایند بوده رو میخوام اینجا بنویسم.
مورد اول: وقتی میری خارج از کشور و از دیدن و داشتن ساده ترین اتفاقات خوشحالی و ذوق میکنی خیلی خوبه ولی تا اینکه یادت میفته چرا و چی میشد اگه تو کشور خودت هم همینجور بود، خُشکت میزنه! و همونجا تو همون لحظه تو اوج خوشحالی، غمگین ترینی.
مورد دوم: کسی که میپرسه ایران بهتره یا استرالیا برای زندگی، در جوابش چی باید گفت؟ من اینجا کلی از خوبیا و بدیای مهاجرت و این کشور نوشتم ولی به نظر من اگه واقعاً این سوال توی ذهن کسی هست باید گفت صد در صد ایران براتون بهتره!
مورد سوم که داخل توئیتر خوندم و نمیدونم چی بگم و اینکه شاید این جو تجربه بیشتر بچه های دهه پنجاه و شصت باشه و میدونم تجربیات بچه های دهه هفتاد و هشتاد اینا نیست: میدونین چرا آمار مهاجرت دخترای ایرانی به مراتب بیشتر از پسرهاست؟ خانوادهی ایرانی فرزند دختر شاد و اجتماعی و برونگرا نمیخواد، یه مریض منزوی جامعهگریز درونگرای افسرده میخواد که بشینه گوشه خونه، حرف نزنه، بلند نخنده، مسافرت نره، مریض نشه، بیرون نره، دوستی نداشته باشه، خرجی نداشته باشه، جواب نده، حقوقش رو ندونه، تو سر خور و بله قربانگو باشه، یه لیسانس بگیره، یه کار دولتی از ساعت هفت صبح تا پنج بعدازظهر پیدا کنه، یه بشقاب غذا بخوره، تا روزش برسه شوهرش بدن به نوه عموی باباش و حالا از اول همه این مراحلو اجرا کنه به اضافهی اینکه یه بچهای هم بیاره چون تا مادر نشی کامل نیستی و ازدواج و بچه داری شخصیت یک زن رو تعریف میکنه. دخترای ایرانی از این فرهنگ دارن فرار میکنن بخاطر همین درسخونترن چه توی دانشگاه، چه توی کنکور...
مورد چهارم تو گفت و گوی تلفنی من با شهروز بیان شد: کتاب انسان در جستجوی معنا که شرح زندگینامهای از ویکتور امیل فرانکل هست که در اون سعی داره تا از نظریهی خودش یعنی معنادرمانی یا لوگوتراپی دفاع کنه. باور او این بودش که پیدا کردن معنا و هدف در زندگی میتونه کلید خوشبختی و یا رفاه انسان باشه. او این نظریه را در شهر وین پایتخت اتریش، پیش از اتفاقات حزب نازی در آلمان نوشته.
مورد پنجم: احساس برای من نشون دهنده اینه که کاملاً یه چیزیو تو وجودم حس میکنم، نسبت بهش کاملاً آگاهم. مثل اینکه بدونم از چی خونم به جوش میاد و ناراحت شم، مثل اینکه بدونم بخاطر چی دلتنگم و احساس کنم غم عالم روی دلمه.
و اما آخری:
مورد ششم: آدمی که مهاجرت کرده دیگه رفته، این عکس ها، این ویدئوها، ویدئوکال و اینا بیشتر از جنس یادن. دیگه یه سوگواریه ولی سوگواریه ناقصیه، یعنی پذیرش توش نیست یعنی در واقعیت آدمی نمرده ولی مرده.
این دوتا ویدئوهای یک و دو رو هم ببینید.
به امید یه حال خوب، تا بعد... و در آخر، هر قلبی، قاتل خودشو دوست داره!
حامد، سیدنی، پنج شنبه 23 فروردین 1403، ساعت 16:46
آنکه تندرستي دارد اميد دارد و آنکه اميد دارد همه چيز دارد.