سلام دوستان، وقتتون بخیر باشه.
شد 15 ماه.
میخوام چندتا از اون تجربیات مهاجرتی مهمی که تو این 15 ماه بدست آوردمو بنویسم ولی اینو بگم که مهاجرت پدیده خاص و عجیب غریبی هستش که هنوز که هنوزِ من درکش نکردم. گیج نیستم ولی واقعاً یه جوریه.
- بغل کردن پدیده عجیب غریبیه. حالا فک کن تو فرودگاه باشه و بخوای خداحافظی کنی. دستتو میپیچونی دور بدن خانواده، دوست و ... . زار زار گریه میکنی. اون بغل کردنارو هیچوقت فراموش نمیکنی. همیشه میگفتم که خداحافظی سخته و فرودگاه اومدن دوستان و آشنایان سخته. ولی الان میگم حتماً فرودگاه برای بدرقه برید. بغل شما یه سرنگ پر از مورفین هستش که وارد پوست و بدن اون مهاجر میشه.
- در هر وضعیتی اون سفر لعنتی رو برید. یک سال و چند سال بعد یادت نمیاد که چقدر خرج سفر کردی و همیشه با خاطراتش زنده ایی. سفر تو مهاجرت و یا داخل ایران فراموش نشه.
- Speaking را تا سرحد مرگ قبل از مهاجرت تمرین کنیم و زبان تخصصی کارمون رو حرفه ایی صحبت کنیم.
- اگه کسی گفت برای زندگی ایران بهتره یا استرالیا بدون که صددرصد ایران براش بهتره.
- مهاجرت یعنی چالش و سختی. مثل عوض کردن گلدون هستش، تا یه مدتی گل بنده خدا پژمرده هستش و جونی نداره، کم کم تو گلدون جدید ریشه میگیره. تو مهاجرت گلدون شما عوض میشه و باید صبور و مهربون با خودمون باشیم.
- هر جای دنیا باشی، برای ایران اتفاقی بیفته، قلبت خارج از کشور، ریشتری تکون میخوره. این واقعاً شعار نیست.
- هر ایرانی بنظرم تو زندگی برای مهاجرت دو تا راه بیشتر نداشته: 1- یا باید کنار خانواده و دوستاش بمونه و قید پیشرفت رو بزنه، البته درصد کمی هم پیشرفت می کنن، این موضوع مطلق نیست 2- برای ساختن آینده ای بهتر باید دلتنگی ها رو تو قلبش همراه داشته باشه و زندگی جدید را بسازه.
- بعد از مهاجرت فقط دوست میشه پیدا کرد، ولی رفیق نه... رفیق موند ایران و حسرت شد.
- مهاجرتی که انسان ها میکنن، واسش خیلی بها میدن و خیلی سختی میکشن و قطعاً همشون قدردان هستن و لذتشو میبرن ولی دلتنگی بحثش جداست، خانواده، دوست و رفیق بحثش جداست. تو به هرچی که میخوای می رسی ولی دیگه عزیزانت رو کنارت نداری و اینه که سخته و همیشه حسرت میخوری چرا این خوشی هارو با عزیزانت توی خاک خودت تجربه نکردی.
- مهاجرا خیلی قوی ان، خیلی... سختی هارو به تنهایی به دوش کشیدن و فقط خودشون بودن... این جمله خیلی سنگینه.
- تو زندگی هر چیزی رو که به دست میاری یه چیزی رو به جاش از دست میدی. اگه واقعیت رو بپذیری، خیلی راحت تر با همه چی کنار میای و هر لحظه باید حواست باشه چیزی که از دستت میره برات اولویته یا چیزی که به دست میاری. به قولی چیزی که از دستت میره برات ارزش افزوده داره یا چیزی که به دست میاری.
- اونیکه مهاجرت کرده میدونه که دوستای غربتش میشن خانوادش.
- مهاجرت فقط رفتن نیستش، سفریه به سوی آینده ای ناشناخته، جایی که میخوای دوباره بسازی، دوباره باورش کنی و دوباره بخندی. مهاجرت مثه تَرَک یه خونه قدیمیه که دیواراشو دوست داری ولی سقفش دیگه نمیتونه رویاهاتو نگه داره. این سفر لامصب پر از دلتنگیه اما پُر از امید. شاید گم بشه آدم توش، شاید بارها به عقب نگاه کنیم اما میدونیم که در دل هر غربتی، یه خونه جدید می سازیم.
- شما تا وقتی مهاجرت نکنی و با ایرانی های اینجا آشنا نشی نمیتونی بفهمی چقدر خانوادت تو ایران فرهنگ و شعور داشتن و جوری که تو تربیت شدی، دیفالت تربیت شدن همه ایرانیا نیست!
- از قدیم دوستای حسابدارم میگفتن که هر سندی دو طرف داره، بدهکار و بستانکار. اگه یه حسابی مثبت بشه حتماً یه حساب دیگه باید معادلش منفی بشه و میشه. من فکر میکنم زندگی هم دقیقاً همینه.
فعلاً بسه. خسته شدم. تا بعد
بعدنوشت1: ولی بهترین توضیف دلتنگی رو چاووشی عزیز خوب میگه که دستم از دست تو دوره، دلم انگار تو تنوره، توی سینم که صبوره، غمو موندگار کردی.
بعدنوشت2: یه بزرگی میگفت: یه شب باید زیاده روی کرد در مستی، در غم، در دوست داشتن و هر آنچه که همیشه محتاط بودی.
آنکه تندرستي دارد اميد دارد و آنکه اميد دارد همه چيز دارد.