سلام دوستان، وقتتون بخیر باشه. امیدوارم دوشنبه توپی رو گذرونده باشین و در ادامه توپ تر هم بشه. بعد از دوری از دوستان و خانواده که اولین بدی مهاجرت هست، دومین بدی مهاجرت، خبرای ناراحت کننده ایی هست که از خانواده و دوستان میشنوی. اینکه عزیزت مریض بوده و برای برطرف کردن مشکلش تو بیمارستان عمل میکنه و هیچ کاری نمیتونی انجام بدی، فقط به خودت فحش میدی که چرا مهاجرت کردی. هیچ کاری نمیشه کرد. قلبت درد میگیره. کاری نمیتونی بکنی. حس بدیه. بد.
بعدنوشت: اون حس دلتنگی عزیزات تو این شرایط، بدجور اذیت میکنه.
نای نوشتن ندارم. تا بعد
اینم بمونه از زهرماری های مهاجرت. سیدنی 19:57
آنکه تندرستي دارد اميد دارد و آنکه اميد دارد همه چيز دارد.