سلام سلام بچه ها. وقتتون بخیر باشه. امروز اومدم تولد یکی از دوستای نازنینمو تبریک بگم. دوست و رفیق هرچی قدیمی تر نایاب تر وخفن تر. دو تا متن تو ذهنم اومد. اول دومی رو مینویسم و دوم اولی رو مینویسم. چی گفتم :)
مرداد که میاد، ناخودآگاه ذهنم میره عقب.
به همون روزایی که انگار همه چی سادهتر بود.
خندههایی که حس زندگی بود و نمیتونم توصیفش کنم
و من؟
یه بچهی دست و پا گم کرده بودم که فکر میکرد شاید بتونه مراقب یکی باشه.
مراقبِ تو.
یادتِ اون وقتا چقد خندیدن راحت بود؟
چقد همه چی تو دل یه کوچه کوچیک جا میشد.
هر بار که یاد اون روزا میافتم، انگار یه گوشهی قلبم گرم میشه.
نه به خاطر گذشته،
به خاطر اینکه هنوزم اون حس خوب، با همهی گذشت زمان، هست.
امروز تولدتِ، تولدت مبارک.
- و اما اولی که دوم نوشتم :) (رد دادم!)
۱۴مرداد
یه روز خاص تو تقویم سادهی دنیا
روزی که باهاش یه عالمه خاطرهی خوب گره خورده
خاطرههایی که ساده هستن، ولی شبیه گوشهی امن ذهنن
خاطرهی لبخندت وسط کوچه ی دوست داشتنی،
خاطرهی دست کوچیکی که یهجورایی منو هم آدم بهتری میکرد.
اون روزها، هر چی که بودن، هنوزم وقتی یادشون میافتم
یهجور دلگرمی عجیب میاد سراغم.
حالا سالها گذشته،
اما بعضی آدمها هیچوقت از صفحهی دل محو نمیشن.
تو از همونا بودی برای من.
و هنوزم هستی.
نه فقط چون گذشتهای،
چوم هنوزم گاهی با یه یاد، یه جمله، یه خاطره،
لبخند میاری تو ذهن من.
امیدوارم امسالت آروم باشه.
آروم و پر از لحظههای گرم، حتی کوچیک.
و اگه شد، یه شمع روشن کن به جای همهی اونهایی که دلشون روشنه برات.
تولدت مبارک.
پی نوشت1: آدما واقعاً با خاطراتشون زندن.
پی نوشت2: 21 ماه و 1 روز هست که از ایران خارج شدم.
پی نوشت3: قدر آدمای دورو ورتون رو بدونید. چشم بهم میزنید میبینید کنارتون نیستن.
پی نوشت4: خدایا شکرت.
تا بعد
حامد، سیدنی، 06:30 روز 5 آگوست 2025، صبح تو ماشین حین رانندگی، 00:00 تهران 14 مرداد 1404 (زندگی همین چیزاست)
آنکه تندرستي دارد اميد دارد و آنکه اميد دارد همه چيز دارد.