سلام دوستان، حالتون چطوره؟ البته میدونم! از قدیم گفتن چو دانی و پرسی، سوالت خطاست.
اصلاً دستم به نوشتن نمیره.
اوف. تا بعد
سلام دوستان، حالتون چطوره؟ البته میدونم! از قدیم گفتن چو دانی و پرسی، سوالت خطاست.
اصلاً دستم به نوشتن نمیره.
اوف. تا بعد
سلام بچه ها... یلداتون مبارک. پیشاپیش کریسمستون هم مبارک باشه. من قبل از اینکه توضیحات کلی یلدا رو بدم اینو بگم که امسال مامان بابای دوستامون رضا و فائزه از ایران اومده بودن و شب یلدا من خونشون بودم. دقیقاً حس و حال ایران بودش. خوده خوده ایران.
و اما حالت کلی یلدا خارج از کشور اینجوریه:
کریسمس و یلدا اینجا یه جور دیگهست. چراغها روشنه، شهر شلوغه، آهنگ کریسمس همهجا میاد، ولی تهِ دل آدم یه چیز کم داره. یلدا مختص ما ایرانیاست. آمیخته شده با کریسمس. با این پارتی هایی که ایرانیا میگیرن حال نمیکنم. معمولاً شرکت نمیکنم.
یلدای اینجا خبری از جمع دور سفره خانوادگی مثه ایران نیستش، صدای خندهی خونوادت نیستش، نه حافظی که یکی بلند بخونه و بقیه مسخره کنن تعبیرشو. البته که کنار دوستای جدیدت هستی و با یه سیستم جدید!
غربت همینه… جشنها سر جاشونه، ولی آدم دلش پیش یه جای دیگهست.
با این حال، همین که یادمون نرفته کی هستیم و از کجا اومدیم، یعنی هنوز گرمیم. حتی وسط این همه فاصله.
یلداتون گرم،
کریسمستون پرنور،
و امیدوارم سال جدید میلادی
ما رو یه قدم به آرامش،
و یه قدم نزدیکتر به دلهامون برسونه
حامد، سیدنی، 10:40 صبح، 22 دسامبر، 03:10 تهران، 1 دی ماه 1404
تا بعد
بعدنوشت1: تعطیلات کریسمس شرکت شروع شده و 17 روز تعطیلیم. یه هفته میرم نیوزیلند. حتماً از خاطرات اونجا خواهم نوشت.
سلام بچه ها، خوبین؟ چند روز پیش یه کلیپ روانشناسی خانوادگی میدیدم در مورد زندگی یه آقا و خانم که در حال آموزش دادن اتفاقای زندگی بودن. من وقتی دیدم گفت عجب! از این زاویه هم میشه به موضوع نگاه کرد. حالا دیالوگای این موضوع رو براتون مینویسم:
خانم: میخوام چند تا قابلمه و ماهیتابه جدید بخرم چون امروز تخفیفهای خیلی خوبی خورده.
آقا: من ترجیح خاصی ندارم، پس هرکدوم خودت میخوای بخر.
خانم: کدوم رنگش رو تو بیشتر دوست داری؟ میخوام بدونم تو چی دوست داری؟
آقا: راستش اصلاً مهم نیست.
اینجا خانم ناراحت میشه و آقاهه میگه: من دارم بهت فضا میدم که خودت انتخابش کنی، چرا اصلاً این نظرم باید تو رو ناراحت کنه؟
بعد این قسمت یه خانم روانشناس میاد و یه سری توضیحات میده که جملات مهمشو اینجا مینویسم:
وقتی پای برنامهریزی برای قرار عاشقونه، انتخاب دکور برای خونه، انتخاب مقصد مسافرتی و کلاً هرچیز دیگهای میاد وسط، خانم ها نمیخوان جملاتی مثل من برام مهم نیست، هرچی خودت میخوای و مشابه این رو بشنون. قاطعیت برای زنها جذابه، مردها اینقدر خلاص نباشن. حتی اگر فکر میکنید که اگر بذارید خودشون انتخاب کنن خوشحالتر میشن، منفعل بودن اصلاً برای خانما جذاب نیست. با پاسخ سرد شما، بار روانی خانم ها و فشار تصمیمگیری برای همه چیز رو اضافه کردید. این نوع گفتگوها معمولاً تلاشی برای برقراری ارتباطه. وقتی شما کوتاه پاسخ میدید یا بیتفاوت هستید، نشون میدید که دارید درخواست اونها برای ارتباط رو رد میکنید.
انصافاً جالب بود.
تا بعد
سلام بچه ها ... خوبین؟ اولین روز زمستونیتون بخیر باشه. امیدوارم حالتون خیلی خیلی خوب باشه. امروز میخوام به یه موضوع اساسی و از تجربیاتی که بدست آوردم باهاتون صحبت کنم.
چرا یه سری آدما اینجا (استرالیا) خوب زندگی میکنن، اما جلو نمیرن؟!
به نظرم برای خیلی از آدمهایی که تو طبقه متوسط هستن، استرالیا جاییه که زندگی روزمرهشون معمولاً راحته، قابل پیشبینیه و استرس عمیق زیادی نداره. امنیت هست، امکانات پایه فراهمه، کیفیت زندگی خوبه و کمتر کسی درگیر بحرانهای جدی میشه، اما در عوض همین آدمها معمولاً جهش مالی بزرگ تجربه نمیکنن و رشد اقتصادیشون آروم و زمانبره! نه سقوط شدید دارن نه پرش بزرگ، بیشتر یه مسیر صاف و کنترلشدهست.
با درآمد متوسط میتونی زندگی خوبی داشته باشی؛ خونه مناسب، بیرون رفتن، ورزش، سفر داخلی و حتی گاهی سفر خارجی، ولی معمولاً با همین سبک زندگی پول خیلی خاصی برای پسانداز باقی نمیمونه، مگر اینکه کلی از چیزهایی که حالت رو خوب میکنه حذف کنی.
سبک زندگی اینجا طوریه که خرج کردن کاملاً طبیعی به نظر میاد. ساحل، قهوه، جشن، فستیوال و … . حتی آدمهایی که ذاتاً صرفهجو بودن هم کمکم وارد این فضا میشن، انگار سیستم اینجا، ناخودآگاهت رو قانع میکنه که پول باید تو چرخه بچرخه نه اینکه تو حساب بخوابه.
برای خیلی از آدمهای طبقه متوسط، سفر داخلی تو استرالیا اصلاً شبیه ایران نیست. شهرها از هم خیلی دورن و برای دیدن یه جای متفاوت معمولاً باید بلیط هواپیما بگیری و هزینه رفتوآمد، هتل، غذا و کرایه ماشین خودش یه خرج جدیه، یعنی سفر داخلی بیشتر یه تصمیم مالیه تا یه تفریح دمدستی.
تو ایران سفر داخلی خیلی دمدستتره، مسیرها کوتاهتره و با ماشین و هزینه کمتر میشه شمال و جنوب رفت، ولی اینجا خیلی وقتها سفر به یه شهر دیگه از سفر خارجی به بعضی کشورای آسیایی هم گرونتر درمیاد، پس سفر داخلی ساده برای قشر متوسط اینجا لزوماً ساده نیست.
پسانداز جدی هم معمولاً یعنی چشمپوشی از بخش مهمی از لذت زندگی، کمتر بیرون رفتن، کمتر سفر کردن و کمتر تجربه داشتن. شدنی هست، ولی هزینه روحی داره و خیلیها ترجیح میدن بهجای جمع کردن پول، امروز رو زندگی کنن.
برای بعضی آدمها که ذهنشون رقابتیه و دنبال رشد سریع و هیجانن، این فضای آروم و قابل پیشبینی میتونه خستهکننده باشه، نه اینکه بد باشه، فقط هیجانش کمه و برای کسی که از سرعت انرژی میگیره، اینجا ممکنه کند به نظر بیاد.
در کل سیستم اینجا برای قشر متوسط طوری طراحی شده که زندگی پایدار و قابل کنترلی داشته باشن، احتمال سقوط کمه ولی احتمال پرش هم کمه. در مقابل، یه قشر خاص هست که خیلی ثروتمندن و جایگاهشون تثبیت شده، ولی این مسیر برای همه قابل تکرار نیست و به مهارت، زمان و شانس بستگی داره. تو ایران اما برای بعضی آدمها مسیر بیشتر شبیه نمودار سینوسیه، ممکنه یکی تو یکی دو سال با دلالی، تجارت یا یه فرصت خاص یهو خیلی بالا بره یا برعکس سقوط کنه. همون آدم اگه بیاد تو سیستم آروم و کنترلشده اینجا، احتمالاً نتونه اون پرشها رو تکرار کنه و حرکتش کند و خطی بشه. اینجا مسیر بیشتر یه خط صاف و آهستهست تا یه موج سینوسی هیجانانگیز. در نهایت مسئله اینه که آدم باید با خودش روشن کنه چی میخواد، زندگی با کیفیت و آروم امروز، یا پیشرفت سریع و پرریسک فردا.
خیلی دیگه با جزئیات نوشتم. واقعاً همینجوریه.
حامد، 09:47 سیدنی، دوشنبه، 22 دسامبر 2025، 1 دی ماه 1404، 02:17 تهران
تا بعد
بازگردد عاقبت آن دُر؟ "بلی"
رخ نماید یار سیمینبر؟ "بلی"
نوبهارِ حُسن آید سوی باغ
بشکفد آن شاخههای تر؟ "بلی"
ساقی ما یاد این مستان کند
یارِ دیگر، بَگربایی و ساغر؟ "بلی"
بعدنوشت: از تجربیات قدیمی های مهاجر که همیشه میگن: قبلِ مهاجرت، هرچی بهمون گفتن باور نکردیم… الان هم هرچی ما میگیم، بقیه باور نمیکنن. بعضی تجربهها رو فقط باید زندگی کنی.
تا بعد
سلام بچه ها... چطورین؟ این موضوعی که الان بیان میشه برای خیلی از دوستانی که مهاجرت کردن پیش اومده.
و اما داستان امروز:
خیلی از کسایی که داخل ایران زندگی میکنن یه حس خاصی نسبت به مهاجرا دارن. یه مخلوطی از احترام، کنجکاوی، حسرت و یه چیزایی که همیشه هم واقعی نیست. بعضیا تو ایران فکر میکنن هرکی مهاجرت کرده، یعنی بُرده. انگار با رفتن، همهی دغدغهها، فشارای مالی و استرسای روزمرهشو ول کرده و راحت شده. خیلیا فکر میکنن مهاجرت یعنی رسیدن به یه دنیای بینقص. کشوری که همه خوشبختن، آرومن، پولدارن و هیچجوره استرس ندارن. انگار مهاجر از همون روز اول پا میذاره تو یه بهشت بدون مشکل!!!
ولی واقعیت اینه که مهاجرت نه پیروزی مطلقه، نه موندن تو ایران شکستِ. هر دوتا مسیر، سختیا و زیباییهای خودشونو دارن. مهم اینه یادمون نره، چه داخل چه خارج، آخرش همهمون یه ریشه داریم، یه درد مشترک، یه خاطره، یه اسم بنام ایران.
اینهمه فشار و مشکلاتی که مردم داخل ایران دارن، از فقر و گرونی گرفته تا فساد مالی و هزار تا درد دیگه، باعث شده منِ خارجنشین که هنوزم ایرانیم، گاهی جرأت نکنم درباره ایران نظر بدم… چراااااا واقعاً؟! چون خیلی از هموطنا، دوستا، فامیلا و آشناها فکر میکنن ما دیگه سختیا رو نمیفهمیم، میگن ما نجاتیافته ایم! در حالی که واقعاً اینطور نیست.
بارها پیش اومده خواستم چیزی بگم، ولی برای اینکه بد برداشت نکنن سکوت کردم. اما از اون طرفم میترسیدم سکوت منو بذارن پای بیتفاوتی.
حامد، سیدنی، 23:06، دوشنبه 1 دسامبر 2025، 10 آذرماه 1404
سلام
سلام
امیدوارم حالتون خیلی خیلی خوب باشه. اومدم بگم که شد دو سال! دو تا 365 روز هستش که مهاجرت کردم. چه تجربیاتی، چه غم ها و چه شادی هایی!
اوف خددددددددددددددددددددددددااااااااااااااااااااا.
پی نوشت: بیشتر از این دو سال در اینجا خواهم نوشت.
تا بعد، حامد
سلام دوستان
وقتتون بخیر باشه. امیدوارم همیشه خوب باشین. بعد از 21 ماه و 16 روز رفتم ایران.
ایرانِ نازنین جانم.
البته الان برگشتم و سیدنی هستم. خیلی خیلی میشه در مورد ایران صحبت کرد ولی خب انرژی مثبتی ازش ساطع نمیشه. برای مردمان سرزمینم بهترین آرزوها رو دارم. امیدوارم بهترینا نصیبشون بشه. دلم برای ایران سوخت. اگه بخوام این پست رو بنویسم و از تفاوت های 22 ماه قبل که اومدم تا الان بنویسم، دنیای نوشته میشه. دلم پیش خانواده و دوستام مونده و جسمم اومده. آخ که چقدر بیشتر ایرانو دوست دارم.
زنده باد ایران جانم
تا بعد
حامد، سیدنی، یکشنبه 21 سپتامبر 2025 ساعت 20:28، تهران 30 شهریورماه 1404 ساعت 13:58
سلام دوستان... وقتتون بخیر باشه.
ازدواج، پایان یک رابطه عاشقانه است! مگر اینکه زوجین رابطه ای شبیه به دوستی و عاری از کنترل گری، سرزنش، غرغر، تهدید، تنبیه و نصیحت پیش بگیرند.
ویلیام گلاسر، کتاب ازدواج بدون شکست
تا بعد
سلام دوستان، وقتتون بخیر باشه. امروز و بعبارتی امشب میخوام در مورد اینکه استرالیا چند تا ایالت و قلمرو داره تیتروار بنویسم. بعد از این موضوع هم لیست شهرهای مهم ایالت نیو ساوت ولز (NSW) را بر اساس ترتیب جنوب تا شمال، از غرب تا شرق همراه با جمعیت تقریبی خواهم نوشت. بد نیست بدونم تو کدوم ایالت زندگی می کنم و کدوم شهرها دوروورمون هستش. البته که بیکار نیستم!
و اما ایالت ها و قلمروهای کشور استرالیا:
New South Wales (NSW)
مرکز ایالت: Sydney – جمعیت: 8.5 میلیون نفر
Victoria (VIC)
مرکز ایالت: Melbourne – جمعیت: 6.9 میلیون نفر
Queensland (QLD)
مرکز ایالت: Brisbane – جمعیت: 5.5 میلیون نفر
Western Australia (WA)
مرکز ایالت: Perth – جمعیت: 2.9 میلیون نفر
South Australia (SA)
مرکز ایالت: Adelaide – جمعیت: 1.8 میلیون نفر
Tasmania (TAS)
مرکز ایالت: Hobart – جمعیت: 570 هزار نفر
Australian Capital Territory (ACT)
مرکز قلمرو: Canberra – جمعیت: 460 هزار نفر
Northern Territory (NT)
مرکز قلمرو: Darwin – جمعیت: 250 هزار نفر
و اما بعضی از شهرهای ایالت NSW نازنینم:
جنوب غرب NSW:
Albury – حدود 53,700 نفر – در مرز NSW و ویکتوریا کنار رودخانه موری
Deniliquin – حدود 6,400 نفر – منطقه کشاورزی جنوب غرب
Griffith – حدود 20,700 نفر – جنوب غربی، مرکز کشاورزی
Wagga Wagga – حدود 57,000 نفر – جنوب غرب، کنار رودخانه ماراگالاگا
Tumut – حدود 6,500 نفر – جنوب غرب نزدیک کوههای Snowy Mountains
جنوب شرقی NSW(ساحلی):
Bega – حدود 6,000 نفر – ساحل جنوب شرقی
Eden – حدود 3,000 نفر – بندر ساحلی جنوب شرقی
Batemans Bay – حدود 16,500 نفر – ساحل جنوب شرقی
مرکز جنوبی تا منطقه سیدنی:
Goulburn – حدود 23,900 نفر – Southern Tablelands، جنوب غرب سیدنی
Nowra – حدود 37,400 نفر – ساحل جنوب شرقی
Bowral / Mittagong – حدود 23,700 نفر– Southern Tablelands، جنوب غرب سیدنی
Wollongong – حدود 280,000 نفر – جنوب سیدنی، ساحلی
Sydney – حدود 4,700,000 نفر – مرکز NSW و بزرگترین شهر استرالیا
Parramatta – بخشی از منطقه کلانشهری سیدنی
Penrith – بخشی از منطقه کلانشهری سیدنی، غرب سیدنی
مرکز شمالی NSW:
Newcastle – حدود 350,000 نفر – بندر بزرگ شمال سیدنی
Maitland – حدود 89,600 نفر – شمال نیوکاسل
Tamworth – حدود 35,400 نفر – شمال غرب، منطقه کشاورزی و دامداری
Port Macquarie – حدود 47,800 نفر – ساحل شمالی
Armidale – حدود 21,300 نفر Tablelands – شمالی، داخل خشکی
شمال NSW تا مرز کوئینزلند:
Coffs Harbour – حدود 51,000 نفر – شمال ساحلی
Lismore – حدود 28,000 نفر – شمال ساحلی نزدیک مرز کوئینزلند
Ballina – حدود 18,500 نفر – ساحل شمالی
Byron Bay – حدود 10,500 نفر – ساحل شمالی، مقصد گردشگری
Tweed Heads – حدود 63,700 نفر – مرز NSW و کوئینزلند
مرکز غربی و مناطق داخلی مهم:
Bathurst – حدود 44,000 نفر – Central Tablelands، غرب شمال غرب سیدنی
Orange – حدود 40,000 نفر – Central West، غرب NSW
Dubbo – حدود 38,000 نفر – منطقه Orana، غرب NSW
Queanbeyan – حدود 43,000 نفر – حاشیه کانبرا، نزدیک مرز ACT
شهرهای مهم دیگر در NSW:
Blue Mountains مثل Katoomba – حدود 21,000 نفر – غرب سیدنی، منطقه کوهستانی
Grafton – حدود 19,000 نفر – شمال شرقی ساحلی
Mudgee – حدود 11,000 نفر – منطقه Central West
Lithgow – حدود 16,000 نفر – غرب سیدنی، نزدیک Blue Mountains
Cowra – حدود 9,000 نفر – جنوب غربی
Broken Hill – حدود 17,000 نفر – غرب دور افتاده NSW
خوابم میاد. برم من... فعلاً
حامد، سیدنی 23:54، تهران 17:24، سه شنبه... تا بعد
آنکه تندرستي دارد اميد دارد و آنکه اميد دارد همه چيز دارد.